تقلب توانگر کند مرد را!!!!

من!!!دارم با سرعتی باور نکردنی ۶۱۰۰ تا فرم مربوط به وظیفه ام رو تایپ می کنم.....
(ج) یهو می گه :۹۰٪ اونایی که روانشناسی خوندن مشکل دارند!!!!!
۲ نفر دیگه می زنن زیر خنده...
من انگشتهام می مونه رو کیبورد، چشام بازتر می شه و نگاش می کنم، یه لبخند مزخرف رو لبام دارم که مطمئنم خودم هم ببینم حالم به هم می خوره از این پذیرش بیش از حد آدمای خودبزرگ بین
میگم: اینجا که جز من کسی روانشناسی نخونده نه؟!!!!
(ج): نه شما رو نمی گم، جسارت نباشه خدمتتون
من: ..........
(ج) مثلا من برنامه ریزی اجتماعی خوندم ۴ واحد برنامه ریزی شهری گذروندم، تو شهر که می رم یه نگا به اطرافم میندازم ببینم با اصولی که خوندم مطابقت داره نداره؟ یه تحلیلی می کنم و یه نتیجه ای می گیرم. این روانشناسا.....
نگاش می کنم ولی نمیشنوم، هزار بار این داستان و امثال اینو تعریف کرده، ازبرم
کاش می شد بگم: آخه تو که جامعه شناسی خوندی مثلا آداب معاشرت حالیت هست؟؟؟؟
ولی اینجا ............
چرا چیزی نگفتم؟؟؟؟
۱- اینا یه گروه مافیا هستن تو این اداره و من فقط کارمند قراردادی از نوع ساعتی!!!
۲- اون معاون هست و من قراردادی
۳- اون پشتش ۳۰۰ نفر ایستاده و من ؟ حتی مدرک دانشگاهی ام هم نمیتونه حرفی بزنه!
۴- اون بسیجی هست و من هیچ وقت!
۵- اون خود بزرگ بین هست و من روانشناس
۶- اون کارشناس هست و من ارشد
۷ اون.........
بازم بگم هستا
الان مطلبی پیدا نمی کنم بنویسم آخه دلم خنک شد
اگه کامپیوتر این قابلیت رو داشت که زیر دوش حمام هم کار کنه اونوقت می دید که تو دل من چه خبر بود
هر وقت دلم می گیره می رم یه دوش بگیرم و اونجاست که دلم رو خالی می کنم و کلی شکایت و اعتراض و اینا و بعضی وقتها هم مثل این دریافت های شهودی جواب ناراحتی و شکایت هامو پیدا می کنم و میام
اگه کامپیوتر اونجا باشه می بینین چه اتفاقاتی تو این دل احمق من می افته ولی نیست خوشبختانه یا بدبختانه دیگه نمی دونم...
MAIL که می زنم بر می گرده
وبلاگت بسته هست
میای نظر می دی و هیچ نشونی هم نمی ذاری!!!!!
آخرین چاره ام همین بود که اینجا صدات بزنم
چقدر دلم برات تنگ شده
چقدر دلم می خواد دوباره ببینمت با هم بریم شورابیل و بخندیم، بحث کنیم و بخندیم
دلم برات تنگ شده..............................................................
جالب تر اینکه یه کم به دنیای واقعیت که نگاه می کنی تازه می فهمی که ای وای همه چی برعکسه
پ.ن۱: نمی دونم چرا من خودم رو انداختم وسط
مخصوصا وقتی از صبح منتظرش باشی
نماز روزه تان قبول
التماس دعا
چقدر دلم می خواست منم هکر باشم البته نه از اون هکرهای الکی، دقیقا از ایناش که اینجاس![]()
به نظرتون عاقلانه نیست که این فرد یکی از نیروهای امنیتی و شبکه ای یکی از شرکت های معتبر باشه؟؟؟؟؟؟
چقدر الان حس بدی دارم. اصلا با عقلم جور در نمیاد که چنین کسی داشته باشیم و اونو یه جایی استفاده نکنیم
چیزایی رو که دوست دارم بگم نمی دونم چرا نمی تونم
کاش حس منو درک می کردید![]()
![]()
![]()
فروید برخی اشتباهات نیز داشته من جمله طرفداری از کوکائئن که بعدها خود نیز به اشتباهش اعتراف کرده است.
نظریه و تاثیر و اهمیت فروید را فقط روانشناسان واقعی می توانند درک کنند.
در کشور ما متاسفانه هم از فروید تعبیر اشتباهی دارند و هم او را به اشتباه می شناسانند (متاسفم برای تعصبات بیجامون)
مهم اینه که خیلیا مثل من هستند که می دونن فروید کی بوده و چیکار کرد
با تنی چند از دوستان دور هم جمع شده و همدیگه رو تحویل می گرفتیم
بماند که چقدر خنگ بودیم و اکثر این ملاقات یک تریپ غمگین می گرفتیم که به یکی ظلم شده
در یکی از این ملاقات چایپارایی موضوعی مطرح شد با این عنوان که "بزرگترین آرزویتان چیست؟"![]()
(ناگفته نماند در این جمع ۳ نفره ۲ نفر یه جورایی در پریود ناراحتی بودن و یه من شاد. که الان اون ۱ نفر از دو نفر به شادی رو آوره و من با همون کواریانس جمع دچار افسردگی شدم)![]()
جونم بعد این همه بهتون بگه که![]()
اولی: من آرامش می خوام، یک آرامش عمیق یه چیزی که...(اینجا دیگه کلمه کم میاد و با دست نشون داده می شه)![]()
دومی که اینجانب باشم از اوج شادی و مسرت و خوشی واین حرفا که داشتم غرق می شدم گفتم من آرزوم اینه که بتونم دکترامو بگیرم![]()
هر دو این جمع سه نفره اینجوری نگام کردن
به گونه ای که انگار در مسیر دید مبارکشان موجودی نباشد برگشتند و سومی: من هم آرامش می خوام
و بحث سر این بود که آرامش یعنی چی؟ من دیگه نشنیدم چون در افکارم به دنبال این بودم که کلی آرامش عمیق دارم دیگه آرزوم واسه چیه![]()
پ.ن۱: الان فهمیدم اونا اون موقع چی می خواستن!!
پ.ن۲: ناراحت نیستم که اون موقع آرامش نمی دونستم چیه چون در اوج لذت بودم
پ.ن۳: الان اونا آرامش رو یافتند و من یکه تاز به دنبال آرامشم